پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١٠ - بوش و بن لادن، نمايندگان دروغين دو تمدن - مرادى مجيد
بوش و بن لادن، نمايندگان دروغين دو تمدن
مرادى مجيد
از هر جاي لبنان كه وارد اين كشور شوي، پيش از هر چيز نشانههاي عشق عميق مردم اين سرزمين از شيعه و سني و مسيحي و ماروني به شخصيتي فرشتهمآب كه به رغم پنهان شدن از ديدهها هيچگاه از دلها بيرون نرفته است را مشاهده ميكني. تصاوير گوناگون آن شخصيت محبوب بر در و ديوار سراسر اين كشور بهچشم ميخورد. امام موسي صدر به حق از پيشگامان و مناديان بزرگ گفتوگوي اديان است كه اساسيترين بخش گفتوگوي تمدنها بهشمار ميآيد. بله، نميگويم: بود؛ زيرا در همهي اين بيست و سه سالي كه از ربوده شدن او ميگذرد ملت ستمديدهي لبنان هر روز انتظار بازگشت او را ميكشد. بنابراين دربارهي او بايد قيد حال را بهكار برد، نه گذشته. امام موسي صدر آموزگار نسلي است كه با مقاومت طولاني خويش سختترين شكست را به صهيونيستها تحميل كرد. اين نسل هنوز هم نيازمند و چشمانتظار آن پيشوا است.
مركز پژوهشها و مطالعات امام موسي صدر از شش سال پيش كنفرانس سالانهاي را با عنوان «كلمة سواء» (سخن برابر) برگزار ميكند كه در هر سال به يكي از موضوعات مشترك بين اديان و مذاهب ميپردازد. كنفرانس امسال كه در روزهاي پنجشنبه و جمعه، ١٧ و ١٨ آبان برگزار شد، به مناسبت سال گفتوگوي تمدنها به همين موضوع اختصاص يافت. در مراسم افتتاحيه كه در ساعت ٩ صبح روز پنجشنبه با حضور شخصيتهاي علمي و فرهنگي و سياسي لبنان و ايران برگزار شد، خانم «سيّدهرباب صدر» خواهر و همرزم امام «موسي صدر» با سپاس از حضور حاضران در جلسه، بخشهايي از سخنان امام موسي صدر را دربارهي تعريف و منطق گفتوگو يادآوري كرد و در ادامه چنين گفت: آنگاه كه ارادهي خداي سبحان برآن شد كه پيشوايي براي هستي برگزيند، «گفتوگو» بر اين كار پيشي گرفت. در بين دو قطب كه يك قطب آن جهاني منحصر به تسبيح و تقديس الهي بود و قطب ديگر آن جهاني همراه با فساد و خونريزي بر روي زمين، ارادهي خدا بر آفرينش عقل، علم و آزادي تعلق گرفت.
پس از آن، پيام آقاي خاتمي رييس جمهوري اسلامي ايران قرائت شد. در اين پيام با اشاره به پذيرش پيشنهاد ايران از سوي سازمان ملل متحد مبني بر اعلام سال ٢٠٠١ به عنوان سال گفتوگوي تمدنها، آمده است كه اين اعلام به معناي اختصاص و انحصار گفتوگو به اين سال نيست؛ زيرا گفتوگوي فرهنگها در تمام سير تاريخ امتداد داشته است. آقاي خاتمي، لبنان را يكي از درخشانترين صفحات تاريخ گفتوگو دانست كه آثار روشن و ملموس آن هنوز هم در جان مردم لبنان پابرجا بوده و اراده و سازماندهي روابط اقتصادي و سياسي و اجتماعي لبنان بدون ملاحظهي اين تصوير، چهبسا ناممكن است. وي امام موسي صدر را نماد حكمت و گفتوگو و فرارفتن از سطح حساسيتها، و خلأ ناشي از غيبت او را در بين امت اسلامي و جوامع عربي محسوس برشمرد و ياد او را گرامي داشت.
پس از قرائت پيام رييس جمهور اسلامي ايران، سفير واتيكان به نمايندگي از رهبر كاتوليكهاي جهان، مفتي لبنان «محمدرشيد قباني»، عقل طايفهي دروز «شيخ بهجت غيث»، «بطريرك نصرالله صفير»، «بطريرك اغناطيوس چهارم»، «بطريرك گريگوريوس سوم»، «سيدمحمدعلي ابطحي» معاون رييس جمهور ايران و «شيخعبدالامير قبلان» نايبرييس مجلس اعلاي شيعيان لبنان سخنراني كردند.
در جلسهي نخست كنگره كه عصر پنجشنبه و به رياست «دكتر غسان سلامه» وزير فرهنگ لبنان برگزار شد، سيدمحمدعلي ابطحي، «مطران گريگور حداد» و «دكتر ايوب حميد» مقالات خود را قرائت كردند. ابطحي با اشاره به ضرورت گفتوگوي تمدنها و فرهنگها و اديان و دوطرفه يا چندطرفه بودن اصل گفتوگو، مشكلات ايجاد گفتوگو را برشمرد. وي يكي از اين مشكلات را عدم تمايل بخشهايي از درون تمدن اسلامي و يا شرقي به شنيدن و يا پذيرش تمدن غرب از يكسو و از سوي ديگر، بهكارگيري زبان زور و تكبر از سوي امريكا و غرب دانست.
گريگور حداد در مقالهاش ـ كه طولانيترين مقالهي قرائتشده در اين كنگره بود ـ به تفصيل دربارهي مفهوم «الحوار» (گفتوگو) سخن گفت. سخنان وي بيشتر بر گفتوگوي بين اديان متمركز بود. وي گفتوگوي بين اسلام و مسيحيت را به رغم درگير بودن آندو در نزاعهاي ديني، سياسي و اقتصادي ـ مثل ادعاي شموليت نسبت به ملتها و زمانها، و ادعاي خطاناپذيري تعابير و مفاهيم ـ ضروري و ناگزير دانست و گفت: بايد از همهي اين نزاعهاي ديني، سياسي و اقتصادي گذشته فراتر رفت، زيرا جهان در حوزهاي خارج از مسيحيت، اسلام، يهوديت و ديگر اديان گسترش مييابد و وضع چنان شده كه گويي اديان، اموري بيفايدهاند و در حاشيهي تاريخ بهسر برده و زمانهي ما نيازي به رجوع به غناي نهفته در ميراث ديني خويش احساس نميكند. براي جهان سكولارشده و بياختيار ـ اگر نگوييم كاملاً ملحد و بياعتنا به دين و ايمان ـ امروز هيچ رغبتي به آنچه كه اديان ميگويند نمانده است. اگر برخي مؤمنان به خدا و اطلاق و ضرورت ذات او و معتقدان به نياز انسان و انسانيت به او، هنوز هم برآنند كه جهان، به سوي هلاكت، نابودي و خودكشي روحي گام برميدارد، بر آنان لازم است كه با هم، راهي را براي ارتباط با كساني كه هنوز گوشي براي شنيدن پيامهاي معنوي و روحاني دارند، بجويند.
وي ادعاي بوش رييس جمهور امريكا دربارهي صليبي بودن درگيريهاي فعلي را از چند جهت نادرست خواند و گفت: به لحاظ تاريخي، جنگهاي صليبي نهتنها نمايندهي تمدن مسيحي نبود، بلكه انحرافي در آن بهشمار ميرفت. وانگهي در انديشه و هدف مسيحيت سرزمين مقدسي وجود ندارد كه مسيحيان براي آزادي آن، بسيج شوند. گذشته از اين، مسيحيان غرب با مسيحيان شرقي (بيزانس) جنگ كردند و گروهي از آنان را كشتند و كليساهايشان را ويران كردند. سخنران در پايان، محورهاي همكاري و گفتوگوي مسيحيت و اسلام در زمينهي عقيدتي، سياسي و اجتماعي را برشمرد.
پس از وي «ايوب حميد» در مقالهاش با عنوان «تمدنها گفتوگو ميكنند نه برخورد»، نزاع و چالش و برخورد را اصطلاحاتي دانست كه گوياي منافع و سياستهاي نهفتهاي در وراي برنامهاي ايدئولوژيك و عقيدتي است. وي نگاه حاكم بر سياست غرب را پس از پايان جنگ سرد، خصومتآميز خواند و گفت: خلاصهي انديشهاي كه تفكر غربي با ترويج نظريهي «پايان تاريخ» منادي آن ميباشد اين است كه تمدن دموكراسي غربي، چكيدهي انديشهي انساني و نظام دموكراسي غربي، نظام بيمانندي است كه توانسته قدرتهايي كه در مقابل آن مقاومت كردهاند را درهم بشكند. برخي از متفكران غربي، اساس را نزاعهاي سياسي و برخورد بين تمدنها تصوير كردهاند.
ايوب حميد ايدهي جهاني شدن را برخاسته از نگرش يكطرفه دانست كه هدف آن تأثير كامل بر فرهنگهاي ديگر و قرار دادن آنها در حاشيهي منظومهي غرب است. وي با برشمردن اهداف و كاركردهاي جهاني شدن در بخشهاي سياسي و اقتصادي، بُعد سياسي اين ايده را خطرناكترين حوزهي جهاني شدن دانست و گفت: ابزار تبليغاتي غربي در جهت تثبيت اوهام فرهنگ غالب ميكوشد تا دلالتها و انديشههاي آن را به عنوان محورهاي اصلي جلوه داده و طوفاني را در اذهان پديد آورد و با ايجاد حيرت در اذهان انسانها، ابتدا آنان را به ترديد در فرهنگ اصلي بكشاند و سپس ناگزير به پذيرش مظاهر فرهنگ غربي ـ در خوردن و آشاميدن و پوشيدن و رفتار مصرفي ـ و تن دادن به مباني معرفتي آن نمايد.
وي يادآور شد كه امام موسي صدر گفتوگو را به عنوان روش پيشرفتهاي در ايجاد روابط بين عقايد و اديان مختلف و متباين و انديشههاي متنوع در نظر داشت و معتقد بود كه هدف از گفتوگو جذب طرف مقابل به اعتقادات خويش و يا حذف مباني او نيست. وي در بخش پاياني مقالهاش مسايل قابل گفتوگو را در پنج موضوع اصلي ـ حقوق بشر، دموكراسي، فرهنگ ديني، اقتصاد بينالمللي و فرهنگ تعدد ـ برشمرد.
در ادامهي جلسه دكتر «حسين كنعان» مقالهي خويش را با عنوان «ديگري در گفتوگوي تمدنها»، قرائت كرد. وي مقالهاش را با اين سخن از امام موسي صدر آغاز كرد: «تا وقتي كه اديان در خدمت هدف واحدي بودهاند (يعني دعوت به خدا و خدمت به انسان) يگانه بودهاند، اما زماني كه به خدمت خويش روي آوردند، اختلاف كردند و اهتمامشان به خويش چندان فزوني يافت كه گويي هدف را از ياد بردهاند و در نتيجه، اختلافها بزرگتر و محنت انسان و امت بيشتر شد.» وي در ادامه يادآور شد هدفي كه امام موسي صدر براي آن تلاش ميكرد، دعوت به خدا به لحاظ ايماني و خدمت به انسان به لحاظ عملي بود. امام صدر ديگران را برادر ايماني و انساني و زيستي ميشمرد و در گفتوگو با ديگران از اسلوب حكمت و موعظهي نيك كه مورد سفارش قرآن است، پيروي ميكرد. اما امروزه متأسفانه ميبينيم كه برخي تحليلگران و نظريهپردازان در نوشتههايشان نيتهاي مغرضانهي سياسياي را پي ميگيرند و به تفرقه و تبعيض ديني فراميخوانند و دين را در خدمت سياست ـ هرچند ناعادلانه و نابخردانه ـ ميآورند.
وي يكي از قطبهاي اين مكتب فكري را «ريمون آرون» دانست كه ميگويد: اكنون هيچ تمدني جز تمدن غربي وجود ندارد و هركس كه برخورد بدي با اين تمدن داشته باشد بايد از ميان برداشته شود، زيرا اين تمدن از ميراث و اخلاقيات دين يهودي و مسيحي است. اين تمدن، تمدن اروپايي ـ يوناني ـ اغريقي است كه جهان بايد بدان تن دردهد، زيرا بر تمدنهاي ديگر برتري دارد. ريمون آرون اسراييل را امتداد اين تمدن ميشمارد و دفاع از آن را وظيفهي امريكا و غرب ميداند. آنچه كه امثال ريمون آرون ميخواهند، بستن باب گفتوگوي تمدنها و حذف ديگران است.
در جلسهي روز جمعه «سمير فرنجيه» مقالهاش را با عنوان «گفتوگوي اسلام و مسيحيت در چارچوب گفتوگوي تمدنها» قرائت كرد. وي قدرتيابي انسان بر انفتاح و تكثر را نتيجهي روندي تاريخي و طولاني دانست و اصولگرايي منتهي به حذف ديگران را كه در همهي اديان وجود دارد، منطق و خاستگاهي سطحي و ابتدايي دانسته و راه مقابله با اين اصولگرايي نهفته در وجود اهل اديان را بازگشت به دين به عنوان فلسفهاي براي خودشناسي و ديگرشناسي دانست و گفت: هيچ ديني نيست مگر اين كه وجود «ديگري» را در ضمير مؤمن شرط كرده است. دين از تلاشهايي كه براي تقليل و احتكار آن با هدف بهكارگيري ايمان مردم در خدمت منافع اختصاصي انجام ميشود، مبرا است. وي در پايان يادآور شد كه امروزه رويارويي كشورهاي شمال و جنوب، جاي رويارويي شرق و غرب را گرفته است. اين رويارويي برخلاف رويارويي پيشين سرمايهداري با كمونيسم كه داراي صبغهاي سياسي بود، صبغهاي ديني به خود گرفته است و چنين وانمود ميشود كه رويارويي شمال ـ جنوب، همان مقابلهي مسيحيت با اسلام است. در اين جا به سخن امام موسي صدر بازميگرديم كه اگر ما زندگي را تنها براي خود بخواهيم، سزاوار آن نيستيم.
سخنران ديگر «نافذ ابوحسنه» بود كه نزاع عربها و اسراييل را در چارچوب گفتوگوي تمدنها بررسي كرد. وي در مقابل عربها كه يك طرف اين نزاعاند و داراي تمدن و ميراث انساني بزرگ و عميق و فرهنگي كارا و پرتأثير در تاريخ انساني هستند، دشمن صهيونيست را فاقد انسجام دروني و هويتي مشخص دانست و گفت: يكي از شروط مهم گفتوگوي تمدنها، به رسميت شناختن ديگري و پذيرفتن حق ديگران در حفظ ويژگيهايشان است. اما سؤال اين است كه چگونه ميتوان با طرفي كه اساسا وجودش زاييدهي برخورد و نزاع است و ديگران را نهتنها صاحب حق كه حتي عددي نميداند، وارد گفتوگو شد.
«وليد نويهض» ديگر سخنران كنگره نيز در همين موضوع سخن گفت. وي مسألهي نزاع عربها و اسراييل را از قاعدهي گفتوگوي تمدنها مستثنا دانست و گفت: اسراييل در اساس دولتي خلافكار است، زيرا ادعاي مالكيت سرزميني را دارد كه هيچ سند قانونياي مالكيتش را اثبات نميكند. اسراييل ادعا ميكند كه اين سرزمين خالي از انسان بوده و متعلق به انسانهايي است كه هيچ سرزميني نداشتهاند و اين حق را براي خود ميبيند كه مردمي را به سرزميني كه از آنان نيست فرابخواند و با بازگشت ساكنان اصلي آن سرزمين ـ به بهانهي اين كه مساحت آن ظرفيت شمار بيشتري از ساكنان را ندارد ـ مخالفت كند.
نويهض با برشمردن موارد مخالفتهاي اسراييل با قطعنامههاي بينالمللي، وضعيت پس از يازدهم سپتامبر را فرصتي براي تداوم و توجيه سياستهاي سركشانه و ماجراجويانهي اسراييل دانست.
دكتر «برهان غليون» كه بر اساس برنامهي كنگره، نخستين سخنران جلسهي عصر جمعه بود، نتوانست در موعد مقرر خود را از پاريس به بيروت برساند، اما مقالهاش را آقاي شرفالدين قرائت كرد. در مقالهي دكتر غليون، نظريهي برخورد تمدنها يا فرهنگها همانند نظريهي خشونتطلبي اسلام را از اختراعات غرب در چارچوب نظري ژئواستراتژيكي برشمرده كه غرب ميكوشد تا از زاويهي آن به ميدان دفاع خود از مواضع متمايز و منافع مشترك خود ـ بهويژه در مقابل خطرهاي بزرگي كه از هماكنون و در آينده بيشتر از اين تهديدش ميكند ـ بنگرد. در ادامهي مقاله آمده است: خطرهايي كه غرب را تهديد ميكند بر دو دسته است: نخست خطرهاي ناشي از خشم ملتها و كشورهاي فقير و به حاشيه رانده شده كه از قطار ترقي، رشد و توسعه به پايين پرتاب شدهاند. در رأس اين كشورها جهان اسلام است كه امروزه در متن ناآرامي اصلي جهان قرار دارد. دوم، خطرهايي كاملاً عكس نوع نخست است؛ يعني خطرهاي ناشي از رشد شگرف برخي كشورهاي روبه رشد كه نامزد رقابت اقتصادي و استراتژيك هستند. كشور چين در رأس اين كشورها است. تصادفي نيست كه صاحب نظريهي «برخورد تمدنها» كه امروزه به «جنگ تمدنها» تبديل شده است، توقع همپيماني چين و جهان اسلام را دارد. در حالي كه به لحاظ واقعي و عملي، هيچ شاخص يا سبب حقيقياي كه اين توقع را توجيه كند، وجود ندارد. هنوز جهان اسلام در منظومهاي كاملاً متفاوت از منظومهي چين قرار دارد و هيچ احساس نزديكي روحي و فرهنگياي با چين نداشته و داراي روابط اقتصادي يا استراتژيك مهمي كه آن را به چين پيوند دهد نيست. روابطي هم كه ديده ميشود، در مقايسه با روابط اقتصادي، سياسي، دفاعي، فرهنگي و حتي ديني، و روابط انسانياي كه جهان اسلام را به ايالات متحده و اروپا پيوند ميدهد قابل ذكر نيست.
برهان غليون از اين مقدمه چنين نتيجه ميگيرد كه طرح نظرياتي مانند برخورد تمدنها در چنين سياق نظري و استراتژيكي، آن اندازه كه با منافع غرب سازگار است، از واقعيتي موجود حكايت نميكند. غرب احساس ميكند كه بايد خود را براي نبردهاي دشوارِ آيندهاي نزديك آماده كند. اين امر، بسيج و وحدت مجموعهي غرب و نيز مشروعيتدهي به جنگي را ميطلبد كه غرب ميخواهد آن را جنگ تمدني بنامد و صحنهي روياروييهاي تاريخي و قديمي بين غرب و جهان اسلام در دورهي جنگهاي صليبي را زنده كند. درواقع عموم نخبگان غربي، از روشنفكران و متخصصان و رجال سياسي ـ بهجز گرايشهاي فكري و انتقادي مستقل و اندكي كه امثال نوام چامسكي نمايندهي آن هستند ـ همگي بر ضرورت طرحريزي نگرش دفاعي، استراتژيك و تاريخي كه موضوع را در چارچوبي فرهنگي، رواني يا تمدني قرار دهد، اتفاقنظر دارند. آنان اين نگرش جديد را ميخواهند جايگزين روشي بكنند كه تاكنون رواج داشته و علوم اجتماعي غربي هم مروج آن بوده، چالش اساسي را در حوزهي اقتصادي و اجتماعي ميديد.
پس از قرائت مقالهي دكتر برهان غليون، دكتر «وجيه قانصوه» مقالهاش را با عنوان «گفتوگوي تمدنها در جهان متغير» ارايه داد. وي در ابتداي مقالهاش چنين گفت: با آغاز هزارهي سوم اين آرزو و بلكه رؤيا وجود داشت كه شروع اين هزاره، همراه با از بين رفتن چالشها و تناقضهايي باشد كه جهان از آن رنج ميبرد و آغاز عصر تكثر فرهنگي و مبنا شدن زبان گفتوگوي عقلاني و رهيافت ديپلماتيك در روابط واحدهاي سياسي باشد. با سقوط اتحاد شوروي، جهان بشارت زوال جنگ اتمي، پايانيابي توجيه مسابقات تسليحاتي، فروپاشي ساختهاي استبداد سياسي و فراهم شدن فرصت بازنگري در توزيع ثروت را احساس كرد. اما همزمان نظريهي غربي پايان تاريخ كه مژدهي تحقق جهاني شدن و تحول در شبكهي روابط را ميداد، مطرح شد. واقعهي ١١ سپتامبر به جهان هشدار داد كه شرايط سياسي و فرهنگي و اقتصادياي كه در قرن بيستم حاكم بود و آن بحرانها و جنگها را پديد آورد، هنوز هم زنده است و حق شكل دادن حوادث آينده را براي خود محفوظ ميدارد.
وي در ادامه، مشكل جهان را شتاب شديد توسعهي تكنولوژي در سطوح بالا، بدون رهيافتي موازي در جهت حل بحرانهاي انباشته و بدون ايجاد فضا و شبكهي روابطي تازه بين بشريت شمرد و گفت: هنوز فرهنگ پيش از نوگرايي (مدرنيسم) بيشتر شكلهاي همكاريهاي سياسي و اجتماعي را قالببندي ميكند. جهاني شدن نيز به رغم امكانات تحولبخشي كه در درون آن نهفته است، گسستي از فضاي معرفتي و نظام روابطي كه نوگرايي غربي برآن نباشد، پديد نياورد.
وجيه قانصوه در ادامهي مقالهاش بين نقد اشپنگلر و روژه گارودي به تمدن غرب مقايسهاي اجمالي ارايه داد. وي گفت: اشپنگلر معتقد بود كه «وطن» در انديشهي غربي قسمتي از زمين است كه بايد بر آن تسلط يافت و ارادهي خود را بر آن تحميل كرد. تاريخ واقعي ايدهي غربي نه در حاكميت الگوي آرماني برتر و خير و اخلاق، كه در حاكميت سلطه و ارادهي قوي نمود مييابد. يعني در ايدهي غربي، زندگي عبارت است از مبارزهي مستمر به خاطر سيطره و حاكميت و هيچ قدرت ديگري ـ جز قدرت سرنوشت ـ نميتواند آن را تغيير دهد. اما روژه گارودي برآن است كه نقطهي عزيمت ايدهي غربي، زماني است كه انسان را سرور مطلق جهان دانست كه با فرديت و فكر محض خويش با آن مبارزه ميكند. تجلي اين امر در حبس و حصر معرفت در ابعاد تصوري و محدود شدن مفهوم معرفت به عنوان ابزار تفوّق طبيعت و انسان است. اين شرايط باعث ايجاد سرمايهداري نوپايي شد كه علوم و فنآوريها را در جهت اشباع غريزهي انسان از سلطه و سود به تسخير درآورده و جامعهاي را پديد آورد كه رقابت و دشمني انسانها با يكديگر در چارچوب بازار بر آن حاكم است؛ همچنين ايدئولوژياي كه اينگونه فعاليت را توجيه كرده و ارزش برت را به ارادهي كسب سود و قدرت ميدهد. اين همان ارادهي جنگجويي است كه در ويرانگري جهان و تمدنها ترديدي به خود راه نميدهد.
وي در ادامه گفت: اشپنگلر در آغاز قرن بيستم بر سه تمدن غربي بانگ زد و به خاطر بروز مصايب بزرگ آينده هشدار داد. گارودي هم در پايان همين قرن ميكوشد تا مضاميني تازه از فرهنگهايي تازه ـ و خارج از منظومهي غربي ـ را بجويد كه ميتواند رخنههايي كه كشتي بشريت را در معرض غرق شدن قرار داده پر كند. تلاش گارودي براي ايجاد تركيب تمدن جديدي كه توازن را به عرصهي زندگي بشري بازگرداند گوياي آن است كه نتيجهي منطقي مسابقهي بيتوقف قدرت در غرب، به طور مستقيم بر تحقير انسان در جهان معاصر تا حد موجودي مصرفكننده كه گرايش به عشق و ايمان و خيال در درونش فرومرده، تأثير گذاشته است.
وي تأثير اين روند را بر انديشهي غربي يادآور شد و گفت: فضاي چالش بر سر قدرت سبب شد تا ميشل فوكو معتقد شود كه بيطرفي معرفتي، توهّمي بيش نيست و معرفت نه براي فهم بلكه براي درهم شكستن و بركندن، توليد ميشود.
سخنران بعدي دكتر «محمدرضا حسيني بهشتي» ـ فرزند آيتالله شهيد بهشتي ـ بود كه متن مقالهي ايشان به دستم نرسيد.
جلسهي پاياني كنگره با سخنراني حجةالاسلام فاضل ميبدي آغاز شد. وي در مقالهاش با عنوان «منطق گفتوگو در سيرهي امام صدر» ابتدا به سه نكتهي نيازمند تأمل در قرن بيستم اشاره كرد: تكامل چشمگير در عرصهي دانش و فنآوري ـ پس از سلطهي عقل مادي يا صنعتي ـ با هدف تسلط بر طبيعت، ارادهي تغيير طبيعت به جاي تفسير طبيعت و معنابخش بدان به وسيلهي فلاسفه، و ظهور مكتبهاي فلسفي مدعي آزادي و نجات بشر.
وي در ادامه به ظهور حركتهاي اصلاحي در بين مسلمانان كه سيدجمال و عبده آغازگران آن بودند، اشاره كرد و در تداوم آن حركت امام موسي صدر را از مصلحان روشنگر عصر برشمرد. او اصلاح امت را مستلزم اصلاح عالمان دانست. و آنگاه سازوكارها و منطق گفتوگو در روش فكري امام موسي صدر را در دو عنوان كلي «تسامح» و «تكثرگرايي» توضيح داد.
سپس دكتر «سعاد الحكيم» مقالهي خود را با عنوان «به سوي فلسفهاي براي صلح بشري» قرائت كرد. وي در آغاز مقاله، اين پرسش را مطرح كرد كه آيا وقت آن فرانرسيده است كه تمامي رهبران بشريت به اين آگاهي برسند كه منفعت آنان با منفعت ديگران درآميخته و گره خورده است و تلاش براي فروپاشي ديگران، ميكروب فروپاشي خود را به همراه دارد و هيچگاه يكي از طوايف بشري بهتنهايي بر همهي جهان حكم نخواهد راند.
وي پنج عنوان كلي را به عنوان محور اصلي بحثهاي خود مطرح كرد:
١. حركت از مفاهيم صلح و آشتي به سوي فلسفهي صلح.
٢. حركت از بعد مذهبي و شريعتي به سوي بعد الهي و عرفاني اديان.
٣. اعتقاد به برادري پيامبران.
٤. مساحتهاي مشترك بين اديان
٥. سازندگي انساني انسان.
وي در توضيح محور دوم گفت: ترديدي نيست كه بعد مذهبي و شريعتي در هر ديني جوهري و ضروري است و در طول زمان وحدت پيروان آن دين را حفظ ميكند. اما اين بخش گفتوگو با ديگري را قبول نميكند، زيرا احكام شريعت احكامي است كه مؤمن بايد مؤمنانه بدان پايبند باشد و با آن مناقشه و در آن اجتهاد نكند. بعد شريعتي دين اجازه ميدهد طرفهاي داخلي آن دين زير سقف نص به گفتوگو بپردازند، اما گفتوگو با ديگري بايد در بستر مقاصد شريعت صورت گيرد نه احكام شريعت. علاوه بر اين، بعد ديگري نيز از راه سيرهي پيامبران و نصوص عارفان كشف شده كه بُعد الهي يا عرفاني نام دارد. در اين بعد مؤمنان شرايع مختلف در اين كه بندگانِ خدايي يگانه هستند، اتحاد دارند. نصوص عارفانه نمونههاي دلكشي از تدوين بعد روحاني ـ الهي را تحقق بخشيده است. با توجه به اين ديدگاه جنبه صوفي را اين گونه معرفي ميكند: «صوفي مانند زميني است كه نيكوكار و بدكار در آن گام بر ميدارند، مانند ابري است كه سايهاش بر همه چيز گسترده است، مانند باران است كه همه چيز را سيراب ميكند و مانند زميني است كه اگرچه چيز زشت بر آن افكنده شود، جز مليح از آن نميرويد. «محيالدين عربي» نيز با اشاره به همين بُعد دل خويش را پذيراي همهي صورتها، چراگاه آهوان، دير راهبان، خانهي بتان، كعبهي طائف، الواح تورات و مصحف قرآن، و دين خود را دين عشق ميداند.
«مطران پولس مطر» آخرين سخنران كنگره بود كه مقالهي خود را با عنوان آفاق و آيندهي گفتوگوي تمدنها قرائت كرد. وي تمدن را روش زندگي و شيوهي تعامل با هستي و انسانهاي ديگر يا جوامع ديگر معرفي كرد و فرهنگ را زندگي روحي، فكري و ارزشي انسان بر شمرد. او مفهوم تمدن در بحث گفتوگوي تمدنها را معنايي عام دانست كه شامل مقولهي فرهنگ نيز ميشود. وي چالشهاي موجود ميان انسانها را چالشهايي نامتمدن برشمرد و به تمدنهاي متبوع آنها مرتبط ندانست. وي گفت: اين نزاعها در بين گروههاي متعلق به تمدنهاي واحد نيز درگرفته است؛ براي نمونه نازيسم آلماني در قلب اروپا در جايي روييد كه اتحاد سياسي پيشرفتهاي را در قرون وسطي تجربه كرده بود.
پولس مطر از فاصلهگيري فرهنگ و تمدن مسيحي از تعاليم مسيحيت انتقاد كرد و گفت: تمدن واقعي مسيحيت همان تمدني است كه در كنگرهي زن و خانوادهي قاهره ـ كه چند سال پيش برگزار شد ـ در كنار شخصيتها و مقامات مسلمان ايراني ، عرب و افريقايي، از ارزشهاي انساني و اخلاقي دفاع كرد. وي در ادامه گفت: امپرياليسم غربي از مسيحيت و ترويج آن سوء استفادهي سياسي و اقتصادي كرده و به طور كلي به هدف ترويج مسيحيت برپا نشده است.
مطر در پايان به زمينههاي مشترك گفتوگوي اسلام و مسيحيت اشاره كرد و آينده را در گرو گفتوگوي بين اديان و تصحيح روند جهاني شدن دانست.
در بيانيهي پاياني كنگره آمده است: شركت كنندگان در اين كنگره معتقدند، بهترين پايههاي گفتوگو عبارت است از:
١. رشد و بالندگي گفتوگو در همهي عرصهها؛ ارزيابي مجدد و خوديابي، نگاه واقع بينانه به امور، آمادگي اثرگذاري بر ديگران و اثرپذيري از آنان، كشف دوبارهي جوهر نصوص ديني.
٢. برقراري گفتوگو ميان نمايندگان حقيقي طرفهاي رابطه، به گونهاي كه ديدگاههاي مختلف با گفتوگو و پذيرش نظر اكثريت به سامان برسند. چنان كه نظر امام صدر نيز همين بود.
٣. برابري ميان طرفهاي گفتوگو، به رسميت شناختن اختلافها و احترام متقابل (و به قول امام موسي صدر تفاوت در افكار سبب تجدد جامعه و پيشروي و تحول مثبت ميشود).
٤. تأكيد بر نقاط مشترك در حل مشكلات كنوني بشر؛ نقض حقوق، بحران معنويت، فقر، آلودگي محيط زيست، رواج مواد مخدر و... .
٥. نگرش ژرف به همهي تجارب زندگي و به كارگيري عقل براي تحليل اسبابي كه فضاي روابط بين تمدنها را آلوده كرده و ميكند.
كنگرهي ششم «كلمة سواء» در اجراي توصيههاي كنگرهي پنجم ـ كه يك سال پيش برگزار شد ـ و با استناد به گزارش هيأت پيگيري مسألهي ربوده شدن امام موسي صدر و دو همراهش، توصيهها و تصميماتي در ٨ بند ارايه كرد كه در آن با سپاس از تلاشهاي انجام شده در لبنان، ايران و ديگر كشورهاي جهان، خواستار پيگيري و تداوم تلاشها و وارد آوردن فشار بر مقامات ليبي براي آزاد كردن امام موسي صدر و دو همراهش و تحميل همهي پيامدهاي اخلاقي، مادي و مدني اين كار بر آن دولت شد و هر گونه مذاكرهاي را كه به آزادي و بازگشت امام صدر و همراهانش منجر نشود، رد كرد.
در يكي ديگر از بندهاي اين بيانيه شركت كنندگان از ملتها و دولتهاي ايران، لبنان و ديگر كشورهايي كه به موضوع امام موسي صدر اهتمام دارند، خواستهاند كه براي پيگيري دعاوي طرح شده در محاكم بين المللي ـ مانند سازمان عفو بين الملل و سازمان حقوق بشر ـ بر مقامات و مجامع بين المللي فشار آورند و اين مسأله را در سطحي بين المللي مطرح نمايند.
در پايان، شركت كنندگان در كنگره بر مسئوليت مستقيم نظام سياسي ليبي و شخص «معمر قذافي» در برابر محاكم ايتاليايي و لبناني پافشاري كردند و مسألهي ربوده شدن امام موسي صدر را يكي از نمونههاي عيني اعمال تروريستي ميدانند. بيانيهي پاياني با تأكيد حاضران در كنگره روبهرو شد.
كنگرهاي ديگر به پايان رسيد، اما آيا روزي، بيست و سه سال اسارت «سيد موسي صدر» به پايان خواهد رسيد؟ آيا تلاشهاي بي امان براي بر سر عقل آوردن تنديس جنون و خيانت به ثمر خواهد نشست؟ پاسخ اين پرسشها را بايد در آينده جست، اما تلخي غيبت سيد موسي در ذائقه لبنانيان چنان است كه پيروزي بزرگ عقب نشيني اسراييل از جنوب لبنان جز با بازگشت او تكميل نميشود. اين احساسي بود كه نوشتهاي بر روي پارچهاي بزرگ و آويخته بر روي پلي در منطقهي بئر حسن بيروت بيان ميكرد: «ان انتصار المقاومة في الجنوب لا يكملها الاّ عودة الامام الصدر» به اميد آن روز.